مرگ عشق

درامتدادنگاه تو لحظه های انتظارشکسته میشودوبغض تنهایی من مغلوب وجودتومیشود
یه روزی فکر میکردم بدون تو میمیرم پیش خودت میگفتی تو چنگ تو اسیرم
یه روزی فکر میکردم کنار تو میمونم تا دنیا دنیا باشه از عشق تو میخونم
یه روزی فکر میکردم برام خیلی عزیزی اگه یه روز نباشی دل رو به هم میریزی
یه روزی فکر میکردم صادق و با وفایی اما حالا میبینم از این حرفا رهایی
برام دیگه مهم نیست عاشق من نباشی فقط میخوام خیلی زود از پیش من جدا شی
فقط بدون که دیگه تو قلب من تو مردی خیلی وقته میدونم قلبمو از یاد بردی
منم میخوام رها شم میخوام با تو نباشم منم میخوام مثل تو با یکی اشنا شم
الان دیگه میفهمم که عشق تو سراب بود خدا رو شکر تو قلبم هنوز یه قطره اب بود
خداحافظ عزیزم حال دلت خرابه تو دیگه هیچی نیستی عشقت مثل حبابه
در روزهای تنهایی تنها نام تو ارام بخش خاطرم بود
من به یاد تو هر شب برایت چراغی روشن می گذارم
تا در شب های برفی راه خانه ام را گم نکنی و برای
پذیرایی از تو سبد سبد خاطره و محبت برایت روی میز
میگذارم و سیب های سبز و سرخ کال و رسیده را از
تک درخت عشقم برایت می چینم تا بفهی تمامی
وجودم از ان توست و حاضر هستم برایت تمامی جاده های
انتظار را با عشق بپیما یم اکنون که ورق های زندگی
تلخ و شیرین خوب وبد با هم میگذرد چاره ای ندارم جز
انکه باز هم به انتظارت در شبهای برفی بنشینم...
|
اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد دل مي گفت مقدسه عشق اون برات بسه از نگاش نفهميدی كه دروغه وهوسه غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از تو پر گرفت چي مي خواستي وچي شد اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت… اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد.....
|
اگرشدم عاشق تونذار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم
دارم برات شعرمیخونم شایدبه یادم بمونی
فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی
.jpg)
گاهی اشک
گاهی انتظار
این سهم جشم های من است
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امروز را به باد سپردم
امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز دیگری را با خود می آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد
گفت بنویس گفتم باچه بنویسم؟
گفت با استخوانت بنویس.
گفتم مرکب ندارم باچه بنویسم؟
گفت باخونت بنویس.
گفتم ورق ندارم برروی چه بنویسم؟
گفت برروی قلبت بنویس.
گفتم چه بنویسم؟
گفت بنویس دوستت دارم
تا كه بوديم نبوديم كسي
كشت ماراغم بي همنفسي
حال كه رفتيم همگي يارشدند
مونس وياروغمخوارشدند
قدرآيينه بدانيدتاكه هست
نه درآن وقت كه افتادوشكست

انگار دلت منتظر بهونه ست
دربدر یه حرف عاشقونه ست
انگار پریشون شده قلب نازت
غم میریزه از آهنگهای سازت
انگار دلت بدجوری داغون شده
بدبیاری آورده مجنون شده
انگار غریبه شدی با دست من
بیگانه ای با چشمهای مست من
انگار که تب داری کمی سردته
شاید بهونه ات مال این دردته
خسته شدی خسته و بی حوصله
می خوای بگیری از دلم فاصله ؟
ولی بدون که بی تو من می میرم
با گرمی دست تو جون می گیرم
((دوستي))نيز گل است
مثل نيلوفر
ساقه تروظريف دارد
بي گمان
سنگدل است آنكه روا ميدارد
جان اين ساقه نازك را
دانسته بيازارد